تقدیم به همسرم

آشنایى با تو چه ساده آغاز شد، از یک دوستى زیبا
چه ساده شکل گرفت، از یک روز زیبا
و چه ساده رشد کرد، از یک اتفاق زیبا
دوستى اى که تو و یه روز زیبا قشنگ ترین اتفاق زندگیم شد.
وقتى با تو آشنا شدم، درخت مهربونیت اون قدر بلند بود که هر چى بالا رفتم آخرش رو ندیدم.
معجون مهربانیت اون قدر شیرین بود که هر چى نوشیدم نتونستم تمومش کنم.
دریاى عشقت اون قدر وسیع بود که هر چى شنا کردم نتونستم آخرش رو ببینم.
و من هر روز بیشتر بهت وابسته مى شدم و بیشتر دوستت داشتم.
لحظه ها و ثانیه ها و روزها و ماه ها گذشت
و تو یه روز که از سردى شب هاش یخ زده بودم
اون دوستى قشنگ جاى خودش رو به یه عشق موندگار داد.
این عشق جوونه زد و ریشه کرد و بزرگ شد. بلندتر از درخت مهربونى اون روزا.
این عشق زیباتر و شیرین تر شد. شیرین تر از معجون زیبایى اون روزا.
این عشق بزرگتر و وسیع تر و فراخ تر شد. وسیع تر از دریاى عشق اون روزا.
حالا احساس پرى قصه اى رو دارم که تو دشت پر گل عشقت
کنار تو و احساس عاشقانه ات نشسته، چشماشو آروم رو هم گذاشته
و منتظره تا تو مثل همون روز قشنگ، پیشونى شو ببوسى.
چه قشنگه سرودن وقتى میدونم تو میشنویش. چه قشنگه نوشتن وقتى میدونم تو مى خونیش.
از روز آشنایى، من و تو همسفر جادهء احساس زندگى شدیم.
و تا امروز با شوق مسیر جاده رو طى میکنیم. مسیرى که پر از غم و شادى بود.
مسیرى که پر از عشق و دوست داشــــــــتن بود.
مسیرى که پر از دورى و فاصله ها بود. مسیرى که از تک تک لحظه هاش خاطره ساختیم.  مسیرى که نمیدونیم انتهاش کجاست و تا کى ادامه داره ولی هست همیشه خواهد بود

/ 1 نظر / 24 بازدید