زندگی روال خودشو داره و منو پیش می بره

امروز احساس کردم دلم برای وبلاگم خیلی تنگ شده و با اینکه مطلب جدیدی ندارم که اضافه کنم ولی دلم می خواد بنویسم. در حال حاضر اهوازم. هوا خیلی گرمه ولی خوش می گذره، صبح ها با خواهرم می رم باشگاه. عصرها می رم استخر و شبها با مامانم می رم پیاده روی. مدتها بود که اینطوری برای خودم وقت نگذاشته بودم. حدود نه ساله که تمام دغدغه ی زندگیم پسر کوچولوم بوده. البته این سالهای آخری زبان خوندم که خیلی کمکم کرد که دیوونه نشم. بگذریم انتخاب رشتمو انجام دادم و منتظرم ببینم چی می شه. من تمام امیدم دانشگاه آزاد بود ولی نمی دونم امسال قراره چی بشه. چقدر سالهای قبل قبولی ارشد راحت بود اما امسال حتی مراکز مشاوره هم سردرگم شدند و نمی دونند قراره چطور سنجش بشیم. باری من اینقدر بدشانسم که اگه لب دریا هم برم خشک می شه. البته پلن های دیگه ای هم دارم. ولی نمی تونم منکرش بشم که رویای مهاجرت همیشه خون تازه ای تو رگهام تزریق می کنه و وقتی همسرم میگه ما شهرک غرب هم اومدیم و واقعا اینجا هم خبری نیست حیف که تو نتونستی ایلتس بگیری وگرنه ما نباید الان ایران باشیم خدا می دونه که چقدر شرمنده می شم. من کوتاهی نکردم ولی .... خوب نشد دیگه . افسوس

/ 2 نظر / 87 بازدید
یکی

یکی مثل شما، یکی هم مثل من که آیلتس 8 داره ولی رشته اش تو لیست نیست و نمی تونه مهاجرت کنه.

مینا

با سلام به نظرم مهم ترین چیز اینه که شما تکلیفتو با خودت مشخص کنی چون اینجوری ن از زندگی از اینجا لذت میبری(چون همیشه به فکر مهاجرتی)و هم اینکه مهاجرت نمیکنن(چون مرددی و سخت براش تلاش نمیکنی) اگه میخواید برید فکراتو کن بعد بکوب بچسبید به زبان و آماده رفتن شدن اگر ن از زندگی در همین جا لذت برده و برای بالا بردن سطح زندگیتون در همین خاک تلاش کنید به نظرم هیچ چیز بدتر از بلا تکلیفی نیست چیزی که خودم هم باهاش دست به گریبانم